دوباره برگشتیم.نمیتوانم بگویم این بازگشت خوب است یا بد.

اگر کسی غیرعادی نباشد ک ب این جاها پناه نمی آورد!...ولے نه.این روزها فهمیده ام که نمیتوان درمورد هیچ چیز در این دنیا به طور قطع نظر داد.اصلا من را چه به نظر دادن درباره ی این دنیا؟اصلا مرا چه به این دنیا؟...هرکسی ک کمی نزدیک باشد ب این آدم آشفته ی پشت این صفحه می داند ک او حتا اگرهم درباره ی این دنیا و آدم هایش بگوید فقط خودش میفهمد ک چه میگوید...

چه میگفتم؟

بازگشت را...بازگشتی ک نمیدانم خوب است یا بد.شاید خوب است..خوب است ک بعد ازین همه مدت توانستم بنویسم...از خودم...از تو...از دنیا...دنیایی ک فقط خودم میدانم چه میگویم و چه میخواهم ازآن...البته...شاید توهم بفهمی...تو با همه ی این دنیا فرق داری...تو خود منی...تو...امان از تو...


عنوان:

لاف عشق و گله از یار؟

-زهی لاف دروغ!

حافظ جانم

منبع اصلی مطلب : خرد بیش تر اوقات اینه ک آدم پیرو جنونش باشه تا عقلش.
برچسب ها :
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

پو اس ام اس : لاف عشق و گله از یار؟